راه معراج

سرش را که از سجده اول برداشت تعجب کردم برای برسی ماجرا با شوق و دقت بیشتری به سجده رفت در نظرش تهذیب های فرش مسجد خیلی بزرگ بود همین که سر از سجده برداشت تهذیب ها کوچک و کوچکتر شدن و در همین ما بین بود که به راز معراجی ها رسید و فهمید که هرچه از دنیا فاصله بگیریم و به سمت بالا بریم دنیا برامون کوچیک میشه و خیلی راحت میشه دل کند همین که خواست قیام کند در ذهنش مورد شد که زمین چقدر حقر است آی خاکی ها...تمام طول نمازش به همین فکر بود...

الهی العفو

برای من نه ، برای گناهانم نه ، برای کریمیت نه ، برای مهدی ببخش!ببین آخدا اومدم دو کلوم بات حرف بزنم ببین تو منو ببخشی یکم مولام مهدی آروم میشه شکر میکنه بذار واس یه بارم که شده نامه اعمالم رفت پیشش بگه الحمدالله...حالا دیگه میل خودته امروز پنجشنبه هست میخوای نامه اعمال شیعیان رو بهش بدی...دیگه دستم به دامنت آخدا...

مصطفی من

همیشه همین میشود اما این بار فرق میکرد بلاخره به خودم جرات داده بودم مصطفی را تا آخر ورق بزنم به مُصحف آخر کتاب رسیدم گویی روحم را قالب کرده بودند در همان مُصحف آخر کتاب و میخواستند از کالبد خود جدا کنند ورق به ورق به این امر نزدیک میشدم دیگر مصطفی داشت تمام میشد!رسیدن به لحظات شهادت یکی از بهترین های زندگیت سخت است تازه با کتاب مانوس شده بودم دوست نداشتم تمام بشود، تمام شد مصطفی ردانی پور تمام شد مُصحف کتاب به پایلن رسید گویی خودم به پایان رسیدم، ولی نفسی چاق کردم و شکر کردم که تا به حال هیچ وقت ندانسته ام و انشاالله نخواهم دانسن حسین خرازی چطور شهید شده همان عکسهایش برام بس است همان کتاب نیمه تمام برام بس است وقتی که رسیدم به لحظه ای که دستش جدا شد دیگر نتوانستم جلوخودم را بگیرم مرادانه جلوی یک جمع زدم زیر گریه همه مات و مبهوت همان چند روز هم که شکمم را استراحت دادم بس بود.من هرگز نمیگذارم که حسین خرازی درونم را با همان لبخندهای برای خدایش شهید کنند...دنیا نمیتواند این را از من بگیرت...حسین خرازی برای من یک جلوه از خداست همان عکس تکیه بر نخلش یک عمر بذر بغض در گلویم کاشته...وای به روزی که حسین خرازیم روی از من برگرداند که همان روز، روز مرگ من است...

یا اباعبدالله

گریه اگر چه شوره ولی برای تو گریه کردن شیرین است...

یک جرعه آغوش!

گاهی احساس میکنم فکرت تو ذره ذره تار پودمه گاهی انقد ازت دورم که روم نمیشه بیام طرفت ولی چه خوبه چه دوست خوبی دارم همیشه منو با تو آشتی میده چه شیرینه وقتی منو به آغوش میکشی همون لحظه که نشستم رو بار ملائکت و دارم بر حسین تو گریه میکنم...

در عجبم

خدا،جدا

پ.ن: خدا نکنه این نقطه خدا یه وقت پیشم بیوفته وقتی که سر گرم دنیام...

دنیا

مثل دنیا مثل یک عسل تلخه! اسمش قشنگه ولی و جذاب و بنظر شیرین اما وقتی مزه اش میکنی اگه کامت هنوز خدایی باشه برات تلخه تا حالا عسل تلخ نخوردی منم نخوردم میدونی چرا چون دنیا برامون شیرین اومده یادمون رفته که یه گذرگاه...

درد نوشت: دلم برای برخی آدمای مذهبی میسوزه که قسم میخورن قسم جلاله ولی به دروغ تابع احساساتن! خدا لحظه ای از ما چشم نپوشون که بیچاره میشیم.آمین

هر که دارد هوس کرب و بلا2

یکی شهید میشه مدفون زیر گل میشه یکی شهید میشه مدفون زیر نیزه و شمشیر و سنگ و...

هر که دارد هوس کرب و بلا

نگاهش به تشت دوخته بود و خون آبه های برادرش را میدید گریه میکرد برای برادر...حسن سرش را بالا آورد و نگاهی خسته و پر رنج به خواهرش کرد گفت بیا گریه کنیم برای حسین، لایوم کیومک یا اباعبدالله...همه اینها داشت در سرش میچرخید وقتی که داشت نگاه به تشت طلا و سر حسینش میکرد یادش آمد آنروز که برادرش حسن گفت لایوم کیومک...آهی کشید و به گریه اش ادامه داد...

توبه

گناه مثل این می مونه که آتیش بندازی تو تمام اعمال خوبت و درحال سوختن باشه و توبه بعد گناه مثل این میمونه که یه سطل آب بریزی رو اون آتیش تا پیش روی نکنه و همه گناهاتو نسوزونه...حتی اگه توبه شکستیم توبه کنیم تاثیر داره اینو آقای بهجت گفته نه من...

پ.ن: هزار بار گر توبه شکستی باز آی...

بار گناه...

رفته بود یه جایی نشسته بود یه مورچه اومد رو دستش فوری انداختش کنار نمیدونم میگه این مورچه هم باری داشت و سنگینی میکرد رو دستش که اونو کشت؟ بعضیامون از سنگینی یه مورچه رو دستمون آزرده میشیم اما تا حالا نرفتیم به فکر این که از سنگینی این همه گناه که قراره اون دنیا به بار بکشیم خسته نمیشیم...؟!

استغفار کنیم...

میگفت رفته بودیم قم زیارت یه روز زغال ریخت تو آشپزخونه محل اسکان جمع نکردیم همه اش را انقد پا رفت تو این تا کل آشپزخونه سیاه شد از ردپا؛ گناه هم همینجور میمونه اگه گناه کردی و بلافاصله استغفار نکردی سرایت میکنه به کل دلت و دلت رو سیاه میکنه مثل زغال ریخته شده توی آشپزخونه...

ای که دستت میرسد کاری بکن

http://s2.picofile.com/file/7934138167/%D9%88_%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%88%D8%AA_%D8%AD%D9%82.jpg


یواشکی نوشت: مرگ غیر از شهادت ضرر است...

دلباختگان دختر موسی بن جعفریم

http://www.8pic.ir/images/35255688794738286401.jpg

اول این که تبریک به مناسبت دهه کرامت و ولادت حضرت معصومه و بعد روز دخترم مبارک بر همگان (اینجا) مختصری از زندگی نامه حضرت معصومه و (اینجا) روایاتی که در مورد حضرت هست.و اینکه دوستان توجه داشته باشن زیارت حضرت معصومه چهار حسن دارد یکی که در روایات هست هرکس میخواد حضرت زهرا علیها سلام را زیارت کند به زیارت حضرت معصومه برود و دوم امام جواد فرمودند بهشت بر او واجب است سوم امام رضا فرمودند انگار مرا زیارت کرده و چهارم خود حضرت معصومه را هم زیارت کرده...


پ.ن: ایده اش از آقای باقر احمدی بود...

علم و صنعت


http://s2.picofile.com/file/7911116127/elm_sanat2.jpg

حضرت آقا از عید به این ور خیلی تاکید داشتند که پیشرفت های علمی و صنعتی رو رسانه ها بیشتر زوم کنند و نشون بدن لذا منم به عنوان یه سرباز کوچیک این طرح ناقص که هنوزم تمام نشده رو تقدیم میکنم به نائب بر حق مولانا حضرت صاحب الزمان مهدی منتقم خون حسین... سلامتی و طول عمر ایشان صلوات


طرح نوشت:انرژی هسته ای نمیخواستم سیاه کنم ولی همیشه همین سیاهی بود که کشور رو سرپا نگه داشت همین عاشورا بود میخواستم پرچم ایرانم به صورت کوچیک بکار ببرم لذا وقت نشد از ترکیب کرم و فیروزه ای چون نماد رنگهای ایرانی بودند استفاده کردم....



گول نخورید!؟

http://s1.picofile.com/file/7903264729/%DA%AF%D9%88%D9%84_%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AF.jpg

هیچ حرفی ندارم به قول آقا سعید باید از خدا پروا کرد تا پر وا کرد...

ماموریت کثیف

http://s1.picofile.com/file/7898326769/mamoriate_kasif.jpg

یه وقتی آنجولیا جولی میاد با یکی دست میده و میگه ما طرف دار مظلومانیم یه وقت دیگه ای میاد اسلحه میذاره روی سر یکی و پا تو گردنش(این عکسو گم کردم نشد استفادش کنم) یه وقتی لخت عکس میگیره یه وقتی با حجاب کامل اشتباه نکنید وب من سیاسی نیست فقط خواستم ساده نگذرید از کنار خیلی چیزها...


طرح نوشت: گروه مشکات مال خودمونه فعالیت های پوستر در قالب هنر بچه هیئتی

پ.ن: کجایی محمد رضا؟کجایی بی معرفت؟کجایی حال رفیقت رو ببینی؟دلم تنگ شده برات یاد اون شبا بخیر(بخونید)

لطفا این پست را نخوانید؟!

یعنی واقعا من انقدر بدبختم که صبح از خواب بلد میشم عرضه ندارم قبلی که جامو جمع کنم یه سلام به امام زمان(عجل الله فرجه شریف) بدم یعنی واقعا چی میشه وقتی دارم تو خیابون میرم می بینم یکی پیاده هست برسونمش حداقل تا اونجا که تو مسیرم راهش میخوره یعنی چی میشه وقتی توی یک خیابون یا محله که میرم وقتی به اسم یک شهید هست واسه اون شهید یک صلوات بفرستم یعنی چی ازم میگیرن اگه از یه جا رد شدم که در مانگاه، مطب،بیمارستان یا از اینا بود بگم یا من اسمه دعوا و ذکر شفا یعنی می میرم اگه از جلو گلزار شهدا رد شدم یه سلام به شهدا و اهل بیت بدم یا اینکه قبرستون رد شدم یه فاتحه بفرستم ولو اینکه نه ایستم و همنطوری تو راهی باشه یعنی واقعا چی ازم کم میشه...مگه ثواب شاخ و دم داره؟ خاک تو سرم که نبلدم برا خودم قانون درست کنم یا این فرهنگ رو تو خودم جا بندازم...


پ.ن:مخاطب این پست فقط خوده خودمم...

پ.ن2: این روزها هوایم بارانی است.کلنا عباسک یا زینب(علیها السلام)

طرح نوشت: چشم چشم، دو ابرو، دماغ و دهن، یه گردو، با کلی علامت سوال رو گردو!...

من به تو محتاجم...

http://s2.picofile.com/file/7884207739/my_god.jpg

ما آدما هر چقدرم که آدم بزرگی باشیم محتاج خدا هستیم و این یعنی ما خیلی آدم کوچیکی هستیم به قول شهید آقا عیدالله میثمی قدرت ما به اندازه توکل ما به خداست پس هرچه به خدا بیشتر نظر کنیم آدم بزرگ تری هستیم مثل نیاز ماهی به آب که اگه از آب جدا بشه فاتحه اش خونده هست...


پ.ن:چرا لامپ؟!گفتم شاید یک چراغی تو ذهن خودم روشن شه ما بقی طرح هم که خودش گویاست...

مصطفی جبهه ها

http://s2.picofile.com/file/7881757204/%D8%A2%D9%82%D8%A7_%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C.jpg

این اولین طرحی بود که تو عمرم زدم خاطره ها دارم باهاش هیچی بلد نبودم با کنجکاوی فتوشاپ رو باز کردم و هی با نوار ابزارش بازی کردم چون خیلی عاشق آقا مصطفی بودم اومدم عکس اون و فکه که خیلی دوس دارم اوردم اصلا ما که قیچی نمیدونستیم چیه؟اسای جادویی چیه؟همه اینا رو دورش با پاک کن پاک کردم حدود5الی6 ساعت طول کشید تا همین طرح رو بزنم این فونتم تازه دانلود کرده بودم جالب اینجاست که برای اولین بار فتوشاپ باز کردم و برای اولین بار طرح زدم حالا چی هیچی هم بلد نبودم هی بازی کردم تا یاد گرفتم تا الآنم کلاس فتوشاپ نرفتم...

اینم کتاب100 خاطره شهید آقا مصطفی ردانی پور خودم که بصورت فایل زیپ هستش

http://s1.picofile.com/file/7491907311/download.png


پ.ن: امروز 15/5/1392 سالگرد شهید آقا مصطفی ردانی پور هست و هنوزم پیکر ایشون مفقود هستش...

جنین های بی گناه

http://s3.picofile.com/file/7873788381/jenin.jpg

بهترین لوازم آرایشی>ابزار زینت و نگاه حرام> رابطه حرام>جنین سقط شده


پ.ن: وقتی به این کلمات دقت کنی میبینی که همه یک زنجیره هستن و نکته نهفته توش اینه که بهترین لوازم آرایشی از جنین های سقط شده تهیه میشه حالا نمیدونم خانومی چطور دلش میاد یک جنین بی گناه رو به خودش بزنه...
طرح نوشت: طرح رو اگه کسی با کیفیتش خواست بگه تا بدم به دلیل خشن بودن طرح کیفیت و اندازشو کم کردم

ازدواج "میم" و "نون"!!

http://bayanbox.ir/id/3664531003114815121?preview

 همه رُبُودِه هایم را رُبُود... میدانی چه میگویم هرچه خصلت خوب از این و آن ربوده بودم و در خودم جمع کرده بودم از من ربود همان موقع که "میم" چسبیده شد به "نون"

پ.ن: طرح از ما! برای دیدنش رویش کلیک کنید


ادامه نوشت: خط خون خیلی وقت است گرد گرفته است امده ام باز نویسندگی کنیم سعی میکنم یک روز در میون یا هر روز بروز شوم لذا مثل همیشه دیگر بکسی خبر بروز شدن نمیدهم...

دوست دختر دوست پسر!!؟

رفته بود تو لاک خودش و در اعماق تفکرات خود فکر میکرد که یک هو انگار چراغی روشن شد در تاریکی اعماق تفکراتش بلاخره وقتی جان همه را به لب آوره بود، زبان در آورد و گفت یافتم رومینا یافتم همه جمع مات ماندن میخواهند چه بگوید به دوست دخترش!!! گفت میدونی چرا ما همه چیزا مون رو از دست میدیم ولی بازم بهم نمیرسیم؟رومینا تعجب زده فقط نگاه کرد و سری تکان داد! او هم ادامه داد ببین دقت کردی تا حالا لیلی و مجنون به هم نرسیدن همین وضعیت هم در زلیخا و یوسف بود چرا اونا بهم رسیدن؟؟!رومینا این بار با تعجب بیشتر گوش به حرفای دوست پسرش داد! بعد او ادامه داد زلیخا فقط یک لحظه به خدا اعتماد کرد هم یوسف را بدست آورد هم هرچه که قبلا از دست داده بود البته حالا بیشتر هم عزت پیدا کرد!!رومینا مات و مبهوت مانده بود در ادامه حرفهای قهرمان زندگیش!! ادامه داد بیا به خدا اعتماد کنیم و هرچی اون گفت بگیم چشم و دیگه رابطه نداشته باشیم!رومینا که حرفی باری گفتن نداشت خواست دهن باز کند بگوید...؟ که قهرمانش پرید وسط حرفش گفت یعنی منو نمیخوای دوست داری لیلی و مجنون باشیم؟ دیگر رو مینا چیزی نگفت، گفت باشه...


پ.ن:گاهی فقط برای همیشه به عشقت میرسی اگر اعتماد کنی به خالق عشق...
قبل نوشت: منظور از جمع خدا و فرشته ها و شیاطین و...همه...

پیری پدر!؟...

رفته بود تو جمع رفقاش یکی گفت گوشیت چرا اینجوریه بی کلاس برو یه لمسی بگیر یا تبلت اون یکی گفت لباست و تیپت چرا اینجوریه بابا برو تیپ بزن لباس خوب بپوش تازه شنیدم که لب تاپ نداری چقدر عقب مونده ای تو پسر من خجالت میکشم تو رفیقم باشی
سرکشته برگشت خانه گفت پدر پول بده گوشیم خوب نیست روز بعد پدر پول بده لباس بگیرم روز بعد پدر پول بد.... و پدر برای فرزندش کار کرد با عشق و هیچ نمی گفت فرزند بی انصاف یکی نبود به او بگوید گوشیت مگر چش است تیپت هم خوب هست مگر باید گرون باشد یا شلواره پاره!...
پدر پیر شد پای فرزندش ولی فرزند هیچ وقت به پدرش ننازید و حرفش را گوش نکرد و همش پی رفقایش بود دست آخر هم شد...

پ.ن: نمی دونم چرا بعضیا اینجوریه خواهش میکنم اینطور نکنید اینطور فقط پدراتون پیر میشن تازه اگه مهربون باشن و چیزی نگن اگه هم کسی پدرش چی بگه طرف از خونه فرارمیکنه خو آدم بی عقل شاید یکی نداشته باشه مگه زندگی یعنی اینا زندگی یعنی عشق میفهمی عشق تو معنی عشقو نفهمیدی که این کار رو میکنی...

مادر علیها سلام

http://s3.picofile.com/file/7724164301/ya_fateme_alayha_salam.jpg
برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید

خیلی ناراحت بود همه اش میگفت به هم نگویید حاجی بگویید برادر یا اخوی ولی روی زبانمان افتاده بود دیگر بگوییم حاجی...ولی گذشت حالا میفهمم چرا او میگفت بگویید برادر آخر مادر همه ما حضرت زهراست زمانی به عمق ماجرا رسیدم که پدر شهید اکبر دهدار آمد گفت برادر خوشحالم بعداز 20 خورده سال برگشتی همش میگفت برادر معلوم بود عمق ماجرا را میداند...ما همه فرزندان مادر پهلو شکسته هستیم

پ.ن: ممنون از فرمانده ام آقای جمشیدی که میگفت بگو برادر و مرا به عمق این ماجرا رساند

کمیل و ابوحمزه ثمالی!؟

دعای کمیل بن زیاد

مولای من براستی چگونه آتش مرا بسوزاند در حالیکه تو صدای من را میشنوی و مکان مرا می بینی و چگونه شراره آتش مرا بسوزاند در حالیکه تو به ضعفم آگاهی...

دعای ابوحمزه ثمالی:

مولای من اگر مرا به گناهانم بازخواست نمایی من نیز عفوت را مطالبه میکنم و اگر مرا داخل جهنم کنی هر لحظه به همه دوزخیان اعلام میکنم که دوستت دارم...


درد نوشت:

مولای من شما خودت گفتی من خون بهای حسینم پس چطور دلت می آید کسی که گریه بر حسین شما کرده را در جهنم به دست آتش بسپاری...


یک قدح آب

شنیدم که مادر شبها به شهدای گمنام سر میزند و چادرش از روی صورت آنها رد میشود... شهدا چه لذتی میبرن چادر خاکی مادر صورتشان را نوازش میدهد ولی دقت کرده ای به آن سه روزی که شهدای کربلا گمنام بودن وقتی که مادر می آمد سری در بدن نداشتن که چادرش را...


درد نوشت: حتی لحظه آخر رفتنش هم در فکر حسین بود میگفت علی شبها حسین تشنه اش میشود از خواب بیدار میشود آب بخورد یک قدح آب بالای سرش بگذار...

سرپای وجود ما خداست...

باز خیره شد به گوشه ای کسی نبود بگوید پسر تو چرا انقدر خیره میشوی به نقطه ای که چیزی نیست! باز رفت در اتاقش و دفتر و قلمش را بردانش دو مونس همیشگی او بعد از دقایقی آمد بیرون کنجکاو شدم و پنهانی دور از چشمانش رفتم و خواندم اینطور نوشته بود...

بسم رب الزهرا

چشمم خداست، گوشم خداست، دهانم خداست، دلم خداست، فکرم خداست، در همه اعضای بدنم خدا را حس میکنم و من چقدر بدبخت بودم که تمام عمرم خدا را نادیده گرفتم و غیر او به چشمم و دلم و... راه دادم خدا را بیرون کردم از خودم، و خدا را در آسمانها جستم آسمان دلی که غیر گناه در آن نبود غیر خدا راه دادم چقدر پشیمانم ای خدای من ای وجود من....


درد نوشت: من چقدر بدبختم که معنی لایمکن الفرار من حکومتک را نفهمیدم و مثل دریای خروشان در حال گناه بودم

پ.ن:عالم محضر خداست -.- احساس حضور خدا در همه حال مشکلات را حل میکند...

در بند دنیا

رفته بود پای قرآن باز کرد خواند تا رسید به سوره النازعات برای اولین بار بود که این سوره رو میدید به قول خودش قرآن را ختم کرده بود ولی به این سوره توجهی نکرده بود بخاطر همین شروع کرد به معنی خواندن.متحول شد چشمانش پر از اشک شد اُستا احسان نگاهش کرد با چشمانی گرد شده ندیده گرفت به حال خودش گذاشته بودش بعد خودش کلام باز کرد اُستا بیا بخوان سوره را ببین چه گفته روی یک کلمه اش زوم کرد و با اُستا احسان وارد بحث شد هوس در اینجا ایهام زیاد دارد، همین هوس ها بودند که امام حسین را کشت مگر عمر سعد نمیدانست که حسین بر حق است اما مال دنیا...اصلا منشاء تمام گناهان هوس های انسان است هر دو در فکر رفته بودند یکی نبود بگوید حالا وقت کار است یا فکر کردن دیگر شده بود حالا گریه نکن پس کی بکن...

پی نوشت: یک نقطه بیش نیست فاصله رحیم و رجیم از نقطه بترس که در بند دنیاست و شیطانی ات میکند...

برای شهیدعبدالله پوستکن

حتما بخوانید حتما

سلام عبدالله جانم کجایی دوست خوب نمیدانم چرا این مردم یادشان رفته آن موقع ها که دبستان بودی می رفتی و استکان های چایی روضه های اربابت را برمی داشتی و می آوردی خانه و میشستی و همه تعجب میکردن که یک دبستانی و با انگشت اشاره تو را به هم نشان میدادند چرا یادشان رفته که تو در وصیتت نوشتی راه من همان را حسین بن علی علیه السلام است و راه من را ادامه دهید چرا نمی دانند راه تو راه حسین علیه السلام است؟  چرا یادشان رفت وقتی که اربااربا شدی و نتوانستند تو را بلند کند و بدون هیچ غسل و کفتی بدن پاره پاره ات را گذاشتند در قبر آن هم به زور تا جسم صد چاکت از هم گسیخته نشود و در خواب به مادرت با حضرت علی اکبر آمدی گفتی نا راحت نباش مادر من در کنار اربااربای حسین فاطمه هستم نا راحت نباش.

حالا کجایی بامعرفت راهت بر زمین مانده و کاروان جهادی ما در خطر فقر قرار دارد و شاید امسال نتواند برای محرم به روستاها برود و برایشان مراسم بگیرد تا راه ارباب عالمین حسین فاطمه زمین نماند ما بودجه برای محرم کم دارم چه برسد برای صفر  با این اوصاف فکر نکنم دگر بتوانیم فاطمیه و رمضان هم مثل سال قبل بریم فکرش میکردیم که مردم خودشان منتظرند تا کمک کنند و بخاطر این کمک هیچ نهاد و ارگانی را قبول نکردیم و شاید هم نکنیم عبدالله جان خودتان پول برسانید شهدا خودتان کمک کنید


پ.ن: قافله جهادی تبلیغی هر دوره مراسمات ویژه رفته و برای روستاه ها مراسم گرفته محرم تنها نه صفر سال قبل16 ملیون خرج برداشت و ممکن بود روحانیون ما که چک کشیده بودند بروند زندان بخاطری که پاس نشد خواهشا نگذارید باز اینطور بشه راه شهدا رو ادامه بدیم

این شماره آقای توانایی مسئول کاروان و از طلبه های عزیز هست با ایشون تماس بگیرید و از جزئیات کاربا خبر بشین خودتون انشاالله بعدا کلیپی که در روستاها مراسم گرفته بودیم را می ذارم با عکس ها...

09167348676