راه معراج
رفته بود یه جایی نشسته بود یه مورچه اومد رو دستش فوری انداختش کنار نمیدونم میگه این مورچه هم باری داشت و سنگینی میکرد رو دستش که اونو کشت؟ بعضیامون از سنگینی یه مورچه رو دستمون آزرده میشیم اما تا حالا نرفتیم به فکر این که از سنگینی این همه گناه که قراره اون دنیا به بار بکشیم خسته نمیشیم...؟!
میگفت رفته بودیم قم زیارت یه روز زغال ریخت تو آشپزخونه محل اسکان جمع نکردیم همه اش را انقد پا رفت تو این تا کل آشپزخونه سیاه شد از ردپا؛ گناه هم همینجور میمونه اگه گناه کردی و بلافاصله استغفار نکردی سرایت میکنه به کل دلت و دلت رو سیاه میکنه مثل زغال ریخته شده توی آشپزخونه...
اول این که تبریک به مناسبت دهه کرامت و ولادت حضرت معصومه و بعد روز دخترم مبارک بر همگان (اینجا) مختصری از زندگی نامه حضرت معصومه و (اینجا) روایاتی که در مورد حضرت هست.و اینکه دوستان توجه داشته باشن زیارت حضرت معصومه چهار حسن دارد یکی که در روایات هست هرکس میخواد حضرت زهرا علیها سلام را زیارت کند به زیارت حضرت معصومه برود و دوم امام جواد فرمودند بهشت بر او واجب است سوم امام رضا فرمودند انگار مرا زیارت کرده و چهارم خود حضرت معصومه را هم زیارت کرده...
حضرت آقا از عید به این ور خیلی تاکید داشتند که پیشرفت های علمی و صنعتی رو رسانه ها بیشتر زوم کنند و نشون بدن لذا منم به عنوان یه سرباز کوچیک این طرح ناقص که هنوزم تمام نشده رو تقدیم میکنم به نائب بر حق مولانا حضرت صاحب الزمان مهدی منتقم خون حسین... سلامتی و طول عمر ایشان صلوات
طرح نوشت:انرژی هسته ای نمیخواستم سیاه کنم ولی همیشه همین سیاهی بود که کشور رو سرپا نگه داشت همین عاشورا بود میخواستم پرچم ایرانم به صورت کوچیک بکار ببرم لذا وقت نشد از ترکیب کرم و فیروزه ای چون نماد رنگهای ایرانی بودند استفاده کردم....
هیچ حرفی ندارم به قول آقا سعید باید از خدا پروا کرد تا پر وا کرد...
یه وقتی آنجولیا جولی میاد با یکی دست میده و میگه ما طرف دار مظلومانیم یه وقت دیگه ای میاد اسلحه میذاره روی سر یکی و پا تو گردنش(این عکسو گم کردم نشد استفادش کنم) یه وقتی لخت عکس میگیره یه وقتی با حجاب کامل اشتباه نکنید وب من سیاسی نیست فقط خواستم ساده نگذرید از کنار خیلی چیزها...
طرح نوشت: گروه مشکات مال خودمونه فعالیت های پوستر در قالب هنر بچه هیئتی
پ.ن: کجایی محمد رضا؟کجایی بی معرفت؟کجایی حال رفیقت رو ببینی؟دلم تنگ شده برات یاد اون شبا بخیر(بخونید)
یعنی واقعا من انقدر بدبختم که صبح از خواب بلد میشم عرضه ندارم قبلی که جامو جمع کنم یه سلام به امام زمان(عجل الله فرجه شریف) بدم یعنی واقعا چی میشه وقتی دارم تو خیابون میرم می بینم یکی پیاده هست برسونمش حداقل تا اونجا که تو مسیرم راهش میخوره یعنی چی میشه وقتی توی یک خیابون یا محله که میرم وقتی به اسم یک شهید هست واسه اون شهید یک صلوات بفرستم یعنی چی ازم میگیرن اگه از یه جا رد شدم که در مانگاه، مطب،بیمارستان یا از اینا بود بگم یا من اسمه دعوا و ذکر شفا یعنی می میرم اگه از جلو گلزار شهدا رد شدم یه سلام به شهدا و اهل بیت بدم یا اینکه قبرستون رد شدم یه فاتحه بفرستم ولو اینکه نه ایستم و همنطوری تو راهی باشه یعنی واقعا چی ازم کم میشه...مگه ثواب شاخ و دم داره؟ خاک تو سرم که نبلدم برا خودم قانون درست کنم یا این فرهنگ رو تو خودم جا بندازم...
پ.ن:مخاطب این پست فقط خوده خودمم...
پ.ن2: این روزها هوایم بارانی است.کلنا عباسک یا زینب(علیها السلام)
طرح نوشت: چشم چشم، دو ابرو، دماغ و دهن، یه گردو، با کلی علامت سوال رو گردو!...
ما آدما هر چقدرم که آدم بزرگی باشیم محتاج خدا هستیم و این یعنی ما خیلی آدم کوچیکی هستیم به قول شهید آقا عیدالله میثمی قدرت ما به اندازه توکل ما به خداست پس هرچه به خدا بیشتر نظر کنیم آدم بزرگ تری هستیم مثل نیاز ماهی به آب که اگه از آب جدا بشه فاتحه اش خونده هست...
این اولین طرحی بود که تو عمرم زدم خاطره ها دارم باهاش هیچی بلد نبودم با کنجکاوی فتوشاپ رو باز کردم و هی با نوار ابزارش بازی کردم چون خیلی عاشق آقا مصطفی بودم اومدم عکس اون و فکه که خیلی دوس دارم اوردم اصلا ما که قیچی نمیدونستیم چیه؟اسای جادویی چیه؟همه اینا رو دورش با پاک کن پاک کردم حدود5الی6 ساعت طول کشید تا همین طرح رو بزنم این فونتم تازه دانلود کرده بودم جالب اینجاست که برای اولین بار فتوشاپ باز کردم و برای اولین بار طرح زدم حالا چی هیچی هم بلد نبودم هی بازی کردم تا یاد گرفتم تا الآنم کلاس فتوشاپ نرفتم...
اینم کتاب100 خاطره شهید آقا مصطفی ردانی پور خودم که بصورت فایل زیپ هستش

بهترین لوازم آرایشی>ابزار زینت و نگاه حرام> رابطه حرام>جنین سقط شده
همه رُبُودِه هایم را رُبُود... میدانی چه میگویم هرچه خصلت خوب از این و آن ربوده بودم و در خودم جمع کرده بودم از من ربود همان موقع که "میم" چسبیده شد به "نون"
پ.ن: طرح از ما! برای دیدنش رویش کلیک کنید
ادامه نوشت: خط خون خیلی وقت است گرد گرفته است امده ام باز نویسندگی کنیم سعی میکنم یک روز در میون یا هر روز بروز شوم لذا مثل همیشه دیگر بکسی خبر بروز شدن نمیدهم...
رفته بود تو لاک خودش و در اعماق تفکرات خود فکر میکرد که یک هو انگار چراغی روشن شد در تاریکی اعماق تفکراتش بلاخره وقتی جان همه را به لب آوره بود، زبان در آورد و گفت یافتم رومینا یافتم همه جمع مات ماندن میخواهند چه بگوید به دوست دخترش!!! گفت میدونی چرا ما همه چیزا مون رو از دست میدیم ولی بازم بهم نمیرسیم؟رومینا تعجب زده فقط نگاه کرد و سری تکان داد! او هم ادامه داد ببین دقت کردی تا حالا لیلی و مجنون به هم نرسیدن همین وضعیت هم در زلیخا و یوسف بود چرا اونا بهم رسیدن؟؟!رومینا این بار با تعجب بیشتر گوش به حرفای دوست پسرش داد! بعد او ادامه داد زلیخا فقط یک لحظه به خدا اعتماد کرد هم یوسف را بدست آورد هم هرچه که قبلا از دست داده بود البته حالا بیشتر هم عزت پیدا کرد!!رومینا مات و مبهوت مانده بود در ادامه حرفهای قهرمان زندگیش!! ادامه داد بیا به خدا اعتماد کنیم و هرچی اون گفت بگیم چشم و دیگه رابطه نداشته باشیم!رومینا که حرفی باری گفتن نداشت خواست دهن باز کند بگوید...؟ که قهرمانش پرید وسط حرفش گفت یعنی منو نمیخوای دوست داری لیلی و مجنون باشیم؟ دیگر رو مینا چیزی نگفت، گفت باشه...

دعای کمیل بن زیاد
مولای من براستی چگونه آتش مرا بسوزاند در حالیکه تو صدای من را میشنوی و مکان مرا می بینی و چگونه شراره آتش مرا بسوزاند در حالیکه تو به ضعفم آگاهی...
دعای ابوحمزه ثمالی:
مولای من اگر مرا به گناهانم بازخواست نمایی من نیز عفوت را مطالبه میکنم و اگر مرا داخل جهنم کنی هر لحظه به همه دوزخیان اعلام میکنم که دوستت دارم...
درد نوشت:
مولای من شما خودت گفتی من خون بهای حسینم پس چطور دلت می آید کسی که گریه بر حسین شما کرده را در جهنم به دست آتش بسپاری...
شنیدم که مادر شبها به شهدای گمنام سر میزند و چادرش از روی صورت آنها رد میشود... شهدا چه لذتی میبرن چادر خاکی مادر صورتشان را نوازش میدهد ولی دقت کرده ای به آن سه روزی که شهدای کربلا گمنام بودن وقتی که مادر می آمد سری در بدن نداشتن که چادرش را...
باز خیره شد به گوشه ای کسی نبود بگوید پسر تو چرا انقدر خیره میشوی به نقطه ای که چیزی نیست! باز رفت در اتاقش و دفتر و قلمش را بردانش دو مونس همیشگی او بعد از دقایقی آمد بیرون کنجکاو شدم و پنهانی دور از چشمانش رفتم و خواندم اینطور نوشته بود...
بسم رب الزهرا
چشمم خداست، گوشم خداست، دهانم خداست، دلم خداست، فکرم خداست، در همه اعضای بدنم خدا را حس میکنم و من چقدر بدبخت بودم که تمام عمرم خدا را نادیده گرفتم و غیر او به چشمم و دلم و... راه دادم خدا را بیرون کردم از خودم، و خدا را در آسمانها جستم آسمان دلی که غیر گناه در آن نبود غیر خدا راه دادم چقدر پشیمانم ای خدای من ای وجود من....
درد نوشت: من چقدر بدبختم که معنی لایمکن الفرار من حکومتک را نفهمیدم و مثل دریای خروشان در حال گناه بودم
پ.ن:عالم محضر خداست -.- احساس حضور خدا در همه حال مشکلات را حل میکند...
حتما بخوانید حتما
سلام عبدالله جانم کجایی دوست خوب نمیدانم چرا این مردم یادشان رفته آن موقع ها که دبستان بودی می رفتی و استکان های چایی روضه های اربابت را برمی داشتی و می آوردی خانه و میشستی و همه تعجب میکردن که یک دبستانی و با انگشت اشاره تو را به هم نشان میدادند چرا یادشان رفته که تو در وصیتت نوشتی راه من همان را حسین بن علی علیه السلام است و راه من را ادامه دهید چرا نمی دانند راه تو راه حسین علیه السلام است؟ چرا یادشان رفت وقتی که اربااربا شدی و نتوانستند تو را بلند کند و بدون هیچ غسل و کفتی بدن پاره پاره ات را گذاشتند در قبر آن هم به زور تا جسم صد چاکت از هم گسیخته نشود و در خواب به مادرت با حضرت علی اکبر آمدی گفتی نا راحت نباش مادر من در کنار اربااربای حسین فاطمه هستم نا راحت نباش.
حالا کجایی بامعرفت راهت بر زمین مانده و کاروان جهادی ما در خطر فقر قرار دارد و شاید امسال نتواند برای محرم به روستاها برود و برایشان مراسم بگیرد تا راه ارباب عالمین حسین فاطمه زمین نماند ما بودجه برای محرم کم دارم چه برسد برای صفر با این اوصاف فکر نکنم دگر بتوانیم فاطمیه و رمضان هم مثل سال قبل بریم فکرش میکردیم که مردم خودشان منتظرند تا کمک کنند و بخاطر این کمک هیچ نهاد و ارگانی را قبول نکردیم و شاید هم نکنیم عبدالله جان خودتان پول برسانید شهدا خودتان کمک کنید
پ.ن: قافله جهادی تبلیغی هر دوره مراسمات ویژه رفته و برای روستاه ها مراسم گرفته محرم تنها نه صفر سال قبل16 ملیون خرج برداشت و ممکن بود روحانیون ما که چک کشیده بودند بروند زندان بخاطری که پاس نشد خواهشا نگذارید باز اینطور بشه راه شهدا رو ادامه بدیم
این شماره آقای توانایی مسئول کاروان و از طلبه های عزیز هست با ایشون تماس بگیرید و از جزئیات کاربا خبر بشین خودتون انشاالله بعدا کلیپی که در روستاها مراسم گرفته بودیم را می ذارم با عکس ها...
09167348676